خرید بک لینک
میدونم این قسمت شاید بی مزه باشه ولی قسمت های بعدی شاید جبران کنم مقدمه : دیروز از دانشگاه تماس گرفتن سلام آقای فلانی بله خودمم شما برگه معافیت تحصیلی تون رو نداده بودین دانشگاه(موضوع سه سال قبل) نه تحویل دادم فکر کنم نه تو پرونده نیست فردا بیایین تا از بایگانی بگردین در ضمن فارق التحصیل شدین تسویه هم نکردین چشم شب مابین مدارک دیدم برگه دست منه و صبح راهی دانشگاه شدم تو حیاط دانشگاه پرسه میزدم که این خاطرات تو ذهنم تداعی شد قبل از ورود به دانشگاه: سال آخر دبیرستان یه مشاور بهم پیشنهاد داد تغییر رشته دادم و سوای دیپلم ریاضی ،دیپلم دیگری گرفتم ولی همون سال نتونستم در کنکور شرکت کنم در نتیجه یه سال پشت کنکور ماندم اون روز ها هم انگیزه و هم انرژی زیادی نسبت به الانم داشتم بنابر این رفتم سرکار شغلی که بی ربط به رشته ای که میخواستم در دانشگاه ادامه بدم ، نبود یه ماه مونده به کنکور از کار استعفا دادم ومثلا درس خوندم خانواده پی گیر درس بودن و نمیخوندم و میگفتم بلدم همه مطالب رو تو کار مرور کرده بودم یجورایی کنکور دانشگاه آزاد و دولتی جدا از هم بود اول کنکور دانشگاه آزاد رو دادم خیلی آسون بود وقتی از سر جلسه آزمون اومدم خونه بابام گفت دیدی چیزی بلد نبودی ؟ لااقل بشین واسه آزمون بعدی یه چیزایی بخون منم گفتم نه بابا آسون بود (ولی تو دلم میترسیدم، چون میدونستم دانشگاه دولتی به مراتب خیل

برچسب: نویسنده: مینا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 20:08

سعی کردم ماجراهای بامزه رو تو این پست تعریف کنم باشد که بر دل نشیند. همچنان که قبلا گفتم انگیزه و علاقه که قبلا داشتم باعث شد واسه سه ماه که تا بهمن ماه مونده بود طی برنامه یه کار سه ماهه شروع کردم هرچند تو سه ماه تموم نشد و خانواده کمک کردن و تموم کردیم . خلاصه بهمن ماه رسید و طبق تغییر رشته ای که داشتم تو دانشگاه هیچ کسی رو نمیشناختم و به هر کس میرسیدم سلام می کردم تا دوست شوم اعتراف میکنم ساختمان های انستیتو ما معماری سبک مدرن داشت ، یعنی همه فضا ها شبیه هم ساخته شدند هفته اول معمولا کلاس ها تق و لق برگزار میشه از کلاس خارج شدم دیدم یکی از کلاس ها کیپ تا کیپ پر شده با خودم گفتم خدایا این چه کلاسیه که اینقدر دانشجو داره؟ بعدا فهمیدم کلاس نبود بوفه دانشگاهمونه خلاصه همون روز اول یکی از اساتید اسم و محل زندگی رو میپرسید دیدم یه نفر همشهری و تو محله قدیمی ما زندگی میکنه بعد کلاس گفتم کجای اون محل زندگی میکنین و ارتباط دوستی برقرار کردم این فرد همون کسیه که طی بیست سال تحصیل یکی از نزدیکترین دوستام بوده و هست (امروز قرار بود با هم بریم برا تسویه که با توجه به خواب موندن هردومون به فردا موکول شده) همون روزای اول فهمیدم طرفدار تیم رقیبه وشاید چون مکمل هم بودیم دوستی مون ادامه داره قابل توجه کسانی که میگن زن وشوهر باید به هم شبیه باشن ، قبول، ولی باید در برخی مواقع هم مکمل هم با

برچسب: نویسنده: مینا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 20:08

قبل از اون روز به فال اعتقادی نداشتم ، البته به جاش استخاره می کردم اما امان از روزگار ، اون روز نمیدانم چرا (میدانم) منم نیت کردم هرچند باز یقین زیادی نداشتم ؛ فالی گرفتم در عین ناباوری موضوع بسیار مرتبط با نیتم در اومد ولی خبری که بهم داد قابل باور نبود تا اینکه روزگار گذشت و فهمیدم خبرش هم بسیار دقیق بود.بعد از اون روی آوردم به فال گرفتن و یه دیوان کامل ولی خیلی کوچک از لابه لای کتب پدر پیدا کردم و گاه و بی گاه میرفتم سراغ دیوان کوچکِ حافظ بزرگ . اما دیشب از اولین لحظات ورود به مهمانی ، داخل سفره میان اون همه خوراکی های رنگین و جور واجور چشمم افتاد به کتابی که رو جلدش نوشته بود دیوان حافظ (هر چند دیوان کامل نبود) ولی تمام فکر و ذکرم از اول این شد که تفالی از حضرت بگیرم ، خصوصا این که در اون جمع شلوغ تقریبا تنها بودم زمان هم خیلی کند کند سپری میشد من در میان جمع و دلم جای دیگری بود !*1 و مثل همیشه گردش سال فقط یک شب یلدا دارد من ، بی تو هزاران شب یلدا دارم*2 حال چه فرقی میکند دیشب فقط یک دقیقه بیشتر از اون هزاران شب بود ، برای ما زیاد تفاوت نمی کرد چون شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم ما را به سخت جانی خود این گمان نبود*3 خلاصه بعد مدتی از صاحب خانه اجازه گرفتم تا دیوان را بردارم تا خواستم شروع کنم ، انگار نه انگار که همین کتاب تا چند لحظه قبل همینجا بود از دست

برچسب: نویسنده: مینا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 20:08

امروز تو بازار دو نفر با هم صحبت میکردن یکی گفت :'لندکروز رو چند خریدی؟' اونیکی گفت'٧٠٠- ٧٥٠ دقیق یادم نیست' پ ن : اون 'دقیق یادم نیستش' رو من داشتم فکر میکنم باهاش میتونستم زن بگیرم!:((( اینم حیفم اومد نخونید غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی، نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو تو کافر دل نمیبندی نقاب زلف و میترسم که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو

برچسب: نویسنده: مینا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 20:08

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که بر او اثر ندارد غلط است هر که گوید که به دل ره است دل را دل من ز غصه خون شد، دل او خبر ندارد چند سال پیش بود خدا میداند ، که این رباعی رو دیدم و از اون موقع بر دل نشست البته اون زمون نه محبتی از من دیده بود و نه من اینگونه اســـیـر بودم. وقتی با خود خلوت میکنم میگم خدا هم میدونست که دل آدمی ممکنه به جایی بند بشه ، که قفسه سینه رو تا این حد محکم طراحی کرده، اما امان از این دلبر ها ، این سارقان حرفه ای ، خب وقتی دزد از بانک و گاوصندوق به این محکمی دزدی میکنه ، دیگر از من ناتوان چه بر می آید. و با چه ابزاری میتوانم مقابله کنم با این دلبر توانا ! که همین دلبر ، توان «با پنبه سر بریدن» را دارد. خلاصه درسته که اون موقع به حال شاعر دلم سوخت که مصرع سوم چنین سروده و شاید درکش نمیکردم اما الان ... کسی هم نیست دلش برایم بسوزد. وشاید به شاعر بگم ممکنه خبر داره و خودشو به اون راه زده باشه! خلاصه خلوت کردن تو این شرایط اصلا توصیه نمی شود چون حالتان را آشفته تر می کند. پ ن :امروز تو همچین شرایطی تو محیط خلوتی بودم و این شعر به سراغم اومد و منم تو فکر بودم که این گونه نوشتم

برچسب: نویسنده: مینا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 20:08

امروز صبح مثل دیروز باخود خلوت کرده بودم و در تلگرام واسه خودم میگشتم که یه روز شمار نظرم رو جلب کرد ☀️امروز: یکشنبه : 1 بهمن ماه 96 3 جمادی الاول 1439 هجری قمری 21 ژانویه 2018 میلادی ☀️ رویدادهای مهم این روز در تقویم خورشیدی 1• رحلت محدث کبیر شیعه "حاج شیخ عباس قمی" صاحب مَفاتیحُ الجَنان (1319 ش) 2• ترور انقلابی "حسنعلی منصور" توسط "بخارایی" عضو هیأت مؤتلفه اسلامی (1343ش) 3• به موجب تصویب هیئت وزیران، بیمه های اجتماعی کارگران، تأسیس و آغاز به کار نمود. (1331 ش) و ... همون خط اول رو خوندم تو فکرم مفاتیح الجنان خطور کرد روزی تو همین تلگرام دعایی دیدم که هر بخواند و فلان کار رو انجام دهد معشوقش بهش وابسته خواهد شد و فلان خواهد شد(دیگه نمیخوام زیاد توضیح دهم) منبع یه کتابی رو گفته بود غیر مفاتیح منم صبر کردم و یه روز از استادمون در مورد کتاب سوال کردم و اون هم به شدت من رو از رفتن به سراغ چنین کتابی منع کرد و بهم دعای توسل رو پیشنهاد داد هرچند از چله خواندن توسل هم تاثیر چندانی ندیده ام اما دلم رو حداقل آرام کرد قبلا هم یه جایی خونده بودم که شیخ عباس کاش باب وصالی هم در مفاتیحت داشتی این افکار باعث شد طبع شعرم باز شکوفا شود و این رباعی حاصلش شد سالروز فوت شیخ عباس قمی و من آزرده حال خسته ام از این فراق و عاجزم از شرح حال در مفاتیحش به هر دردی ، دعا آورده است کاش ذکری ی

برچسب: نویسنده: مینا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 20:08

صفحه بندی